أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
80
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
در شرائين بىفروگذاشت درين موضع هم و در آنچه متفرع مىشود بعد ازين از آنها دو رگ كه متوجه مىشوند بجانب انثيين پس آنچه بجانب ايسر مىرود شعبهاى فرامىگيرند دائما از جانب چپ اين دو رگ كه آن را طالعين مىگويند و گاه باشد كه در بعضى منشاء هر دو از ايسر بود و آنچه مىآيد بجانب راست گاه بود كه متفق شود از براى آنكه فراگيرند دربار شعبه از جانب راست اين دو رگ كه آن را طالعين مىگويند و ليكن اكثر احوال آنچنان بود كه او را مخالط نبود و آنچه مىآيد بانثيين از جانب گرده و در ان مجراى بود كه منى در آنجا نضج مىيابد و سفيد مىشود بعد از آنكه چون برنگ سرخ بود و اين تغير در منى از دمويه بمنويه بواسطه بسيارى اعوجاج ممر آن و تكثير معاطف و استدارات آن بود و آنچه از جانب پشت مىآيد بيشتر اينها چنان بود كه در قضيب مغيب مىشوند و در عنق رحم و در آنچه مذكور شد در امر عروق ضوارب و بعد از ان نبات طالعين و شعبهاى آنهاى آنكه مكبه مىكند مثل عرق اجوف از نزديك صلب يعنى متصل مىشوند بصلب از طريقى كه اقرب باشد و بعد از ان شروع در ان جدا از صلب و متفرع مىشود ازو نزد هر فقره شعبه و داخل مىشود در فقرات و متفرق مىشوند در عضله موضوعه نزديك فقرات متفرق مىشوند و باز نزديك مىشوند بخاصره و در آنجا هم متفرق مىشوند نزديك مىشوند بعضله بطن بعد از ان عروقى كه در شعب فقار نخاع داخل شود و چون منتهى شود به آخر فقار منقسم شوند به دو قسم تسمى ميل مىكند از ديگر و يمين و يسار هركدام از آنها مىآيند بجانب ران و منشعب مىشوند از هركدام از ان در پيش از آنكه برسد بر ان بطبقات ثمره مىرسد يكى از ان را متنين مىگويند يعنى يك زوائد از دو زوائد كه در پشت بود اما دوم از آنها دقيق الشعب بود بطريق شعر و متوجه مىشود ببعض اجزاى صفاق و سوم از آنها متفرق مىشوند در عضلى كه در استخوان عجز بود و چهارم از آنها متفرق مىشوند در عضله مقعده و ظاهر عجز و پنجم از آنها متوجه مىشوند بجانب عنق رحم از زنان و متفرق مىشوند در ان و آنچه متصل مىشوند بعصب در مردان قسمى متفرق مىشوند در ستار و قسمى قصد مىكند عنق مثانه را و اين قسم از عروق در مردان كبير بود همچنانكه مكان قضيب و در زنان كم بود و اما قسم ششم متوجه مىشود بجانب عضل موضوعه در عظم عانه و قسم هفتم بالا مىرود بعضله كه باستقامت بالا مىرود بر استقامت قامت بطن و اين رگها متصل مىشوند به اطراف رگهاى كه منحدر مىشوند در سينه تا برسند بمراق بطن و بيرون مىآيند از اصل اين عروق در زنان عروقى كه مىآيد برحم از جوانب متفرع مىشوند از انها عروقى چند كه صاعد مىشوند بجانب پستان تا مشاركت كنند برحم پستان و عروق قسم هشتم مىآيد بقبل از مردان و از زنان هر دو و اما قسم نهم از آنها مىآيند بجانب عضله كه در باطن ران بود و متفرق مىشوند در ان عضلات و عروق قسم دهم فراهم مىگيرد از ناحيه حالت اعتماد كرده بجانب خاصرتين و متصل مىشوند به اطراف عروق منحدره خاصه كه منحدر ان ناحيه دو پستان و از اين جمله جزى عظيم بجانب عضله اليتين مىآيد و آنچه باقى مىماند ازين عروق مىآيد بجانب ران در ان متفرق مىشوند بفروع بسيار و شعبه واحده از آنها منقسم مىشود در عضله و عضله كه بمقدم ران بود و رگى ديگر در عضله كه در اسفل ران بود در جانب انسى در عمق آن و شعبهاى بسيار متفرق مىشوند در عمق فخذ و آنچه باقى مىماند بعد ازينها جمله منقسم مىشوند همچنانكه متجلل مىشوند به مفصل و كبد اندكى و بازميگردند به شعب ثلاثه پس آنچه وحشى بود از آن بر قصبهء صغرى به جانب مفصل كعب و اوسط ممتد مىشود به دو ثقبه ركبه و متحدا اندكى بجانب شعبه ثلاثه پس آنچه وحشى بود از آنها ممتد مىشود بر قصبه صغرى بجانب مفصل كعب و اوسط از انها ممتد مىشود تا بمشى ركبه منحدر او مىگذارد شعب بسيار در عضلات ساق و منشعب مىشود از دو شعبه كه يكى از آنها غائب مىشود در اجزاى ساق و دوم در ما بين قصبتين ممتد تا بمقدم رجل و مختلط مىشود بشعبه از وحشى مذكور و سوم كه آن از انسى بود ميل مىكند بموضع معرفين از ساق و باز ممتد مىشود بكعب و بجانب محدب از قصبه عظمى و فرومىآيد بجانب انسى قدم كه آن صافن بود و گاه بود كه اين سه شعبه چهار شعبه بود از آنها بجانب وحشى روند و بجانب قصبه صغرى و روى ديگر بجانب انسى پس آنچه وحشى بود يكى از ان بر بالاى قدم مىآيد و متفرق مىشود در اعالى ناحيه بنصر و خنصر و دوم مخالط مىشود شعبه وحشى را از قسم انسى مذكور و متفرق مىشوند در اجزاى سفليه و اين مذكورات عدد آورده بود و آنچه مذكور شد در باب تشريح از تشريح اعضاى متشابه بود و اما اعضاى اليه تشريح آن را در بحث امراض مختصه بانها آورده شود ان شاء اللّه تعالى بعد ازين ذكر قوى بايد كردن از امور طبعى -